تبليغاتX
* دریچه سیاست *


* دریچه سیاست *

......> با پرچم اسلام بر افراط بتازیم <......

مهمترین موضوع در دموکراسی برابری مردم و انسان ها فارغ از هر نوع جنس ، رنگ

نژاد ، عقیده و دین است . برابری و آزادی دو عنصر اصلی دموکراسی قلمداد شده است .

لیبرالیسم بر حق فرد برای کسب ثروت و مالکیت نامحدود و اقتصاد بازاری و در نتیجه

نابرابری تأکید می کند در حالی که نظریه ی برابری دموکراتیک چنین اصولی را مغایر با

آزادی و برابری واقعی انسانها می داند .

در بسیاری از نظام های سیاسی جهان اللخصوص در اروپای غربی در حال حاضر نظام های

لیبرال - دموکراسی حاکم  می باشد .

حال این سؤال پیش می آید که آیا دموکراسی با لیبرالیسم سازگار است ؟ و آیا این همراهی ،

همگونی و هم پوشانی دموکراسی و لیبرالیسم را نیز در پی دارد ؟ و یا اینکه این دو در تضاد

با یکدیگرند ؟

اینک پاسخ با شماست ...

------------------------------

پی نوشت ۱ / نگارنده پاسخ این ابهام را از شما طلب می نماید .

پی نوشت ۲ / نگارنده فعلآ هیچ نظر و قضاوتی را در باب این مسئله بیان ننموده است .

پی نوشت ۳ / به  بر روی " پیام روز " در ستون سمت چپ وبلاگ کلیک کنید !

نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 0:34 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

دموکراسی به زبان ساده حکومت جمعی است که در آن افراد به طور مستقیم و غیر

مستقیم در تصمیم های مربوط به یک نظام اجتماعی شرکت دارند و یا می توانند شرکت

داشته باشند .

دموکراسی در سه بخش قابل تقسیم بندی معنایی می باشد :

۱- پهناوری دموکراسی : منظور سطح و تعداد افراد شرکت کننده در فرآیند تصمیم گیری

است .

۲- ژرفای دموکراسی : بدین معنا که ژرفای دموکراسی زاییده کمال و کیفیت مشارکتی

است که انجام می پذیرد .

۳-  بُرد دموکراسی : انواع مسائلی که صدای مردم بر آن حاکم است و محدودیتهایی که

بر قدرت این صدا تحمیل می شود بُرد دموکراسی را تعیین می کند .

حال این پرسش جای طرح دارد که مشارکت مردم تا چه حد کامل و با معناست و به

عبارتی ژرفای دموکراسی تا چه حد باشد کامل است و فاکتور تکامل گرداننده ی آن چیست؟

جامعه مدنی در زبان فارسی برابر کلمه انگلیسی " Civil Society " به کار می رود 

کلمه Civil از واژه لاتین Civis مشتق شده است که به معنای جامعه شهروندان به کار

می رفت . از هم خانواده های کلمه ی فوق می توان به این معنا دست یافت که منظور از

این کلمه ی مشتق شده نبردی است که میان افراد اجتماع صورت می گیرد و یا به معنای

حقوق مدنی به قوانین مربوط  به شهروندان یک کشور مربوط می شود .

جامعه ی مدنی به عنوان جزء جدا ناپذیر نظام سیاسی دموکراسی مهمترین عامل در روند

افزایش ژرفای دموکراسی است .

پهنای دموکراسی با فاکتورهایی خاص قابل افزایش است ، فاکتورهایی نظیر : تشویق و

تبلیغ و ... اما میزان اثر گذاری آن ممکن است سطحی باشد ، اما گسترش جامعه مدنی

در نظام های سیاسی ای که با سیستم دموکراسی اداره می شوند می تواند فاکتور اصلی

 ژرفای دموکراسی باشد .

به عبارتی ؛ جامعه مدنی می تواند عامل نفوذ آحاد مردم تا قلب سیستم و یا شاید تا مغز

سیستم یک نظام سیاسی باشد .

------------------------------

پی نوشت ۱ / هر چه بُرد دموکراسی بیشتر ، دموکراسی کامل تر .

پی نوشت ۲ / کمیت تشکیلات های جامعه مدنی مد نظر نبوده بلکه کیفیت آنها مورد توجه و

اثرگذار است .

پی نوشت ۳ / کمیت  تشکیلات های جامعه مدنی اگر به سوی کیفیت مطلوب برود نتیجه ی

بهتری در بر خواهد داشت .

پی نوشت ۴  / بر روی " پیام روز " در ستون سمت چپ وبلاگ کلیک کنید !

نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 23:37 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

مبحث مشروعیت سیاسی به فاکتورهایی اشاره می نماید که از یک سو حکام بر اساس

قواعد خاص آن به قدرت و سلطه ی خود مشروعیت می بخشند و از سوی دیگر اتباع

داعیه ی حکام و فرمانروایان به قدرت و اقتدار را تصدیق می کنند .

از نگاه دکتر حسین بشیریه سه صورت " نوعی آرمانی " از مشروعیت را می توان در

مبحث فوق بیان نمود که عبارتند از :

۱- سلطه یا مشروعیت سنتی

۲- سلطه یا مشروعیت کاریزمایی 

۳- سلطه یا مشروعیت قانونی

نظام سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی سه دوه ی متفاوت سیاسی را از منظر مشروعیت

بخشی و تفکر حاصله از آن پشت سر نهاده است :

۱- سیاست و اقتدار کاریزمایی ۱۳۵۸ - ۱۳۶۸ { از آغاز پیروزی انقلاب تا وفات

امام خمینی } :

با عنایت به این نکته که قانون اساسی در ابتدای دوران انقلاب تدوین و تصویب

گردید اما نظرات رهبری در دوران فوق محور سیاست در ایران بود .

۲- سیاست و اقتدار سنتی ۱۳۶۸ - ۱۳۷۶ { دوران دولت سازندگی } :

بعد از وفات امام خمینی اقتدار کاریزمایی در قالب تئوری ولایت فقیه تثبیت گردید .

به عبارتی تغبیر محافظه کارانه و سنت گرایانه از اقتدار کاریزمایی رواج یافت .

۳- گرایش به اقتدار قانونی و دموکراتیک ۱۳۷۶ - ۱۳۸۴ { دوران دولت اصلاحات } :

به علت تغییر مسئولان اجرایی و گسترش اندیشه ی نو اصلاحات و به علت برداشت

خاص محافظه کاران از تئوری اصلاحات و عدم شناخت دقیق سخن جریان اصلاحات

و بعضا تندروی های رادیکال های اصلاحات در بیان اندیشه جریان فوق ، محافظه کاران

در صدد رسیدن به گرایشی تازه و مجددی با تعریفی خاص و فرا قانونی به اقتدار

کاریزمایی رجوع نمودند ، در این دوره بین تفسیر اصلاح طلبان و محافظه کاران در

مورد مبنای مشروعیت نظام سیاسی از میان رجوع به قانون و یا ایجاد مشروعیت

بر پایه ی پذیرفتن فرا قانونی کاریزماتیکی جدل های فراوانی به وجود آمد .

حال به نظر نگارنده این وب نوشت باید دوره ای را در رکن چهارم فرآیند فوق اضافه

نمود که بر پایه ی سیاست : فرا قانونی از نگاه قانونی مبتنی بر اندیشه اجرای وظیفه ی

فرد محوری با محوریت حذف جمهوریت است که مبنایی برای مشروعیت دادن به نظام

 بدون ایفای نقش برای بازیگرانی به نام { مردم } را بیان می نمایند .

در دوره ی ۱۳۸۴ - ۱۳۸۸ { دوران دولت نهم } ضمن رد نظریه های پیشین مبنای

مشروعیت آن چیزی بیان گردید که به عنوان { وظیفه و بازگشت به بنیادگرایی } می توان

از آن یاد کرد . تفکر فوق حاصل اندیشه جمعی قلیلی است که فرضیه و انجام وظیفه و تفکر

حاصل از خود را بر پایه ی بازگشت به بنیادگرایی اسلامی مبنای مشروعیت می دانند که

پایگاه اندیشه ی فوق در گلوگاه تفکرات آیت الله ! مصباح یزدی ! و تیم فکری اوست که

مبنای مشروعیت نظام را داشتن حکومت اسلامی با رهبری فردی در ردیف اختیارات امام

معصوم به جای جمهوری اسلامی با رهبری ای بر پایه ولایت فقیه ای که در چهارچوب قانون

باشد می دانند . { به بیان دیگر یعنی هم ردیف دانستن رهبری با امام معصوم بدون کم و کاست .

چیزی که بر خلاف اصل نظریه ی ولایت فقیه است }

در دوره ی چهارم بر عکس دوره سوم که تقابل ما بین اصلاح طلبان و محافظه کاران بود

این بار جدل میان سنت گرایان رادیکال بنیاد گرا با { اصلاح طلب و محافظه کار } است .

به راستی جایگاه قانون و تفکر امام خمینی که پایه گذار جمهوری اسلامی ایران بر پایه ی

سه رکن اسلام ، مردم و ولایت فقیه است کجاست ؟

------------------------------

پی نوشت ۱ / منظور از اقتدار قانونی و قانون گرایی از منظر دکتر بشیریه این می تواند باشد : 

اقتداری که ضامن حقوق و آزادی های سیاسی در جامعه ای مدنی باشد .

 پی نوشت ۲ / حکومت اسلامی = حذف جمهوریت و حذف نظر و رأی و خواسته ی مردم .

پی نوشت ۳ / دولت ها می توانند مجری اندیشه ی دوران خود باشند .

پی نوشت ۴ / در دوره ی چهارم دولت باید هوشیارانه عمل نماید تا خود را در دسته ی موافقان

و مروجان آن قرار ندهد تا رفتار و عمل دولت به ایجاد بحران و پایان مشروعیت نظام منجر

نگردد .

پی نوشت ۵ / بر روی " پیام روز " در ستون سمت چپ وبلاگ کلیک کنید !

نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 21:21 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

در تمام مدت زمانی که بشر به قاعده ی علت و معلولی مکشوفات و مسائل گوناگون دست

یافته و با عقل سلیم خود به پردازش اطلاعات در زنجیره مسائل مختلف دست زده است

همواره هر معلولی علتی داشته و هر علتی معلولی را متولد ساخته است . قانون طبیعت به

ما آموخته است که فی نفسه " قانون علی " به مسائل طبیعی ختم نمی شود ، بلکه علوم دیگر

را نیز در پیکره ی زنجیروار خود محکوم به تبعیت نموده است .

وقتی کودکی ، پدر و مادر خود را باور داشته باشد اما بارها با دروغ و نااهلی های والدین

خود روبرو شود آیا از نظر روانی این انتظار نمی رود که روز به روز بر روی جریان آبی که

به عنوان خوراک فکری کودکی که بزرگ و بالغ گردیده و از سوی پدر و مادر خود در حجمه ی

اطلاع رسانی نادرست قرار می گیرد حال که  به بلوغ رسیدن کودک دیروز مسیر انتخاب امروز

او را روان تر می سازد قضاوت در مورد گذشته باطل گشته و با بی اعتمادی محض به پدر و

مادر و و گذشته ی خود ، آینده را در پس لوای دستان { ناپدری و نامادری } خود که هیچ نفعی

برای کودک دیروز ندارد جزء نشخوار کردن ظرفیت جوان امروز ببیند ؟

در چهارچوب مسائل امنیتی و استراتژیک در جنگ نرم ،  رسانه میتواند نه تنها نقشی پررنگ

داشته باشد بلکه به واقع تداعی کننده ی نقش " منبت کاری "  را دارد که با ظرافت شیء زیر

دست خود را طرح آرایی می کند و بعد از اتمام کاری پر تلاش ، هوشیارانه و البته زمان بر و

علمی بیننده را به تحسین " منبت کار " وا می دارد .

 در جوامع معاصر مردم اساسأ از طریق رسانه ها ، بخصوص تلویزیون اطلاعات را کسب

می کنند و عقیده سیاسی خود را شکل می دهند ، بنابر این مواضع سیاسی متضاد که به شکل

احزاب و جریان های فکری مختلف متجلی می گردد ، برای اثرگذاری بر ذهن و اراده مردم از

رسانه ها استفاده می کنند که ابزار اساسی آنها در ایجاد ارتباط " تاثیر و ترغیب است " حال

مادامی که رسانه ها نسبتا مستقل از قدرت سیاسی باشند ، کنشگران سیاسی مجبورند با قواعد

تکنولوژی و منافع رسانه ها کنار بیایند .

در علم روانشناسی در هزاره سوم یک اصل وجود دارد که در بر گیرنده ی این نکته است که :

پیام ها هر چه ساده و دو پهلوتر باشد مؤثرند ، زیرا اجازه اظهار وجود به انکار و احساسات

مردم را می دهند .

حال اگر تک رسانه ای بودن در کشوری به مثابه ایران وجود داشته باشد و خود را وابسته

به قدرت سیاسی جریان سیاسی خاصی نماید به مرور زمان حیات عملی و سیاسی خود را 

در گلوگاه جریان فوق قرار داده که در صورت پایان عمر آن جریان و یا ضعف سیاسی جریان

و حتی در صورت مورد عدم وثوق بودن آن جریان از نگاه مردم و ملت آن سرزمین پایان کار

آن رسانه نیز خواهد بود و یا لااقل یحتمل پایان قدرت رسانه ی فوق خواهد بود.

الگو و چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران { به عنوان چارت تشکیلاتی و قانون

 نحوه مدیریت کشور } به نگارنده و مخاطب های عام و خاص یاد آوری می کند که صدا و سیمای

جمهوری اسلامی ایران برابر قانون اساسی یک رسانه ملی بوده و تیریبونی برای کلیه ی

جریان های فکری { در چهارچوب اصول نظام } می باشد .

" رسانه ی ملی " اگر با مدیرت ناصحیح و با جهت گیری های خاص به تحریک مخالفان

" عقیدتی - فکری " خود در داخل نظام سیاسی ای که همه ی تفکراتی را که در چهارچوب نظام

می باشد ، که از منظر قانون اساسی مورد قبول بر می شمارد ، بپردازد و با تک روی ها و

پایمال کردن حقوق { نه حداقل ها و نه حداکثر ها } بلکه به طور بد بینانه " نیمی از یک ملت "

که جریان های فکری روبری رسانه را می پذیرند سبب تشدید تنش ها می گردد .

حال نتایج عدم بی طرفی زمانی اوضاع را  وخیم تر می گرداند که رسانه ی فوق یکی ازارکان

و بازوان " حفظ امنیت ملی " نیز باشد .

بی شک رسانه ی ملی به علت بعد تاثیرگذاری و وابستگی تمام به حاکمیت کشور رکنی از ارکان

حافظان امنیت ملی { حفاظت نرم که بالقوه می تواند تحریک کننده و یا تشویق کننده به حفاظت

سرد نیز گردد } می باشد ، پس موارد ذیل که بیان خواهد گردید خود عین " خطر آفرین بودن یک

عنصر دفع خطر خواهد بود "

{ ذهن مخاطب را سوق می دهم به ارتشی که خود جزء جریان تحت امر حکومتی بود که اینک

امر را به نهی تبدیل نموده است }

۱- نادیده گرفتن نیمی از " جمعیت فکری "  کشور { با نگاهی بد بینانه } و محکوم کردن آنها به

اقلیت بودن از سوی رسانه ملی .

۲- اصطکاک ایجاد کردن با جریان روبروی رسانه ملی با تحلیل منفی و به دور از

واقعیت عملکرد جریان سیاسی خاص از گروههای در داخل نظام .

۳- توهین ، افتراء ، بازخواست غیر اصولی و نسبت دادن رهبران جریان فکری مقابل به

گروههای منحرف خارج از نظام که باعث خشم مردم هم سو با جریان فوق می گردد .

۴- قضاوت نمودن و محکوم کردن جریان روبرو و یا فردی از افراد مؤثر آن جریان به دلایل

واهی و بدون حضور نماینده آن فرد یا آن گروه سیاسی و دیکته نمودن قضاوت فوق به آحاد

ملت .

۵- عدم پوشش و انعکاس واقعیت های و تفسیر به انکار حقایقی که مردم خود آنها را مشاهده

 کرده اند ، { چه درست و چه نادرست } که در دراز مدت  باعث تضعیف و نابودی جایگاه

و سلب  اطمینان نسبت به تفاسیر و خبرهای " حتی درست و تفاسیر منطقی  رسانه ی ملی "

را به همراه دارد.

۶- عدم پوشش ضعف ها و عملکرد نامطلوب وبعضأ خطر آفرین جریان " همسوی رسانه ملی "

که در کلیه امور اداره ی دولت و کشور نه تنها عدم ایمان به رسانه از سوی مردم را فراهم

می نماید بلکه به از دست رفتن امتیازی مبنی بر گوش زد نمودن خطاهای جریان فوق و عدم

بازنگری در اجرای بهتر تصمیمات  کشوری که همانا نتیجه اش به بهبود شرایط حال و

 آینده کشور و مردم و نیز تثبیت جایگاه جریان فوق می گردد .

۷- عدم اطمینان به رسانه ی ملی می تواند به عدم اعتماد به حاکمیت ، حکومت و دولت از سوی

مردم  منجر گردد ، زیرا رسانه ی ملی تابلوی تیریبون حاکمیت را در دست دارد.

در آخر ذکر این نکته ضروری به نظر می آید که عدم رعایت موارد فوق از سوی رسانه ملی

بحران این روزهای کشور را که بزرگان و دلسوران نظام را در چگونگی حل آن به فکر فرو برده

است را تشدید کرده و سیبل بحران ها را به سوی رسانه ی ملی و مدیران آن زوم

خواهد نمود و بر گردن رکن اصلی خوراک فکری مردم انداخته و آن مجموعه را در دریای

بی اعتمادی ملت غرق خواهد کرد و مردمی که این روزها به سبب گذشت زمان از آغاز

پر برکت انقلاب اسلامی ایران تا به امروز به بلوغ رسیده اند و یا در حال رسیدن به بلوغ

سیاسی می باشند ! نقش آن کودک بالغی را بازی خواهند کرد که با پس زدن پدر و مادر خود

{ رسانه ملی } به دامان ناپدری و نامادری خود که همانا { رسانه های بیگانه } هستند

خواهد افتاد و هر حرف ناصحیح و ناروایی که تیشه به ریشه آن کودک خواهد زد را می پذیرند .

و آنگاه است که امنیت خانه را به خاطر عدم مدیریت صحیح اهل خانه به مخاطره می اندازند !

-----------------------------

پی نوشت ۱ / رسانه چهارچوب سیاست است .

پی نوشت ۲ / چهارچوب سیاست به منزله ی فضای سیاست است .

پی نوشت ۳ / فضا به منزله ی دیکته نمودن اندیشه ای خاص به مردم نیست .

پی نوشت ۴ / رسانه ها نمی توانند تعیین کننده ی محض مقاصد سیاسی مردم باشند ، اما

عمده ای از این تعین و تکلیف را به صورت بالقوه بر دوش دارند .

پی نوشت ۵ / بلوغ سیاسی مردم در نظام های دموکرات می تواند تعیین تکلیف را بر دوش

احزاب و گروه های سیاسی بنشاند .

پی نوشت ۶ / احزاب و گروه های سیاسی بدون رسانه فاقد قدرت تاثیر گذاری هستند .

پی نوشت ۷ / رسانه یک قدرت است ، پس رسانه ملی برابر قانون اساسی از آن مردم است

پس همه ملت از رسانه سهم دارند ، فلذا رسانه ی ملی وظیفه دارد حق آحاد مردم را از سهم

خودشان به آنها اداء نماید .

پی نوشت ۸ / پس یکی از علل مهم به خطر افتادن امنیت ملی ، رسانه ی ملی " می تواند "

باشد .

پی نوشت ۹ / از ۲۳ خرداد ۸۸ روند تحلیل " انجام فریضه ی الهی " مهندس ضرغامی و رسانه

ملی ! نه تنها کار پیچیده ای گردیده بلکه گاهی اوقات از توان و ظرفیت تحلیل کارشناسان و

صاحبان نظران نیز خارج می گردد .

پی نوشت ۱۰ / به دومین نظرسنجی وبلاگ بدون احساسات و با عقلانیت پاسخ دهید !

نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 16:57 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

تعریف جدیدی که علمای سیاست و اساتید رئالیسم دنیای سیاست از آن در این مقطع

به عنوان تنها تعریف قابل فهم برای دموکراسی بیان می دارند این است :

قدرت در مقابل قدرت !!!

گردش قدرت در نظام های دموکراتیک بر اساس اصلی صورت می گیرد که مردم

خواهان آن هستند .

سیستم انتخاب و نوع تصمیم مردم در جمهوری اسلامی ایران در ۴ سال پیش به دکتر

محمود احمدی نژاد ختم گردید . انتخابی که به نظر می رسید واژه عدالت و عقلانیت از

نگاه رئیس دولت به گفته خودش : تنها شعار نخواهد بود !

یکی از معیار های عدالت ، عدالت در تصمیم گرفتن برای خود و یا برای کشور ، ملت

 و مصالح مردم است ، تصمیمی که می تواند ظهور عقلانیت را در یک پروژه سیستماتیک

سیاسی به نمایش بگذارد . در فاصله کمتر از ۸ روز مانده به زمان مراسم تنفیذ و تحلیف

ریاست جمهوری ، دکتر احمدی نژاد اقدام به برکناری وزیر اطلاعات و اخراج و بعد تکذیب

اخراج محمد حسین صفار هرندی از سمت وزیر فرهنگ نمود { به علت از رسمیت افتادن

کابینه } اقدامی که به نظر می رسد در پی تنها اعتراض وزیر اطلاعات  در دوران وزارتش ،

آن هم به سبب عدم تمکین رئیس جمهور بعد از چندین روز به نامه رهبر انقلاب در مورد

برکناری مهندس مشایی معاون اول رئیس جمهور نموده بود و نیز اعتراض و ترک جلسه

هئیت دولت از سوی هرندی. این اعمال باعث گردید رئیس جمهور ۳ روز به فکر فرو روند

که آیا { وزیرش !!! } را بر کنار کند یا با { وزیر دولت ملت } در این چند روز باقی مانده

مدارا کند ؟

مسلما در فاصله ۸ روز مانده به پایان کار دولت نهم ، توجیه این عمل با این گفته که این تغییر

برای بهبود کار و روند پیشرفت در خدمت رسانی بوده کمی دور از عقلانیت است ، پس با

کنار رفتن پروژه عقلانیت ، ناخواسته بر می خوریم به پروژه { عدالت برای خود و بر اساس

 تعریف خود } . دلهره و اضطراب مردم از وضعیت دولت آن هم پس از استعفای رسمی وزیر

فرهنگ پس از برکناری اش ، باعث گردیده است که اندیشه ها به سوی آینده ای پر از سوال

متمرکز گردد .

آیا رئیس جمهور ظرفیت ۴ سال مخالفت و انتقاد را دارد ؟؟؟

-----------------------------

پی نوشت ۱ : قدرت در مقابل قدرت = اصل ۱۳۶ { قدرت و حق برای ریئس جمهور در عزل

وزراء محفوظ است } .

پی نوشت ۲ : پس قدرت رییس جمهور بیشتر است .

پی نوشت ۳ : کابینه و دولت از اعتبار ساقظ گردید { طبق اصل ۱۳۶ قانون اساسی } ، پس

اژه ای و صفار هرندی به علت از اعتبار انداختن دولت با کنار رفتنشان گوی قدرت را از رئیس

جمهور ربودند .{ اللخصوص وزیر فرهنگ }

پی نوشت ۴ : عدالت حکم می کند که تصمیم مقامات عالیه نظام در جهت حفظ منافع و آرامش

کشور باشد .

پی نوشت ۵ : وزیر اطلاعات امروز قبل از برکناری از مخالفت خود مبنی بر پخش اعترافات

بازداشت شدگان حوادث اخیر خبر داد !

پی نوشت ۶ : آیا مردم از گردش نخبگان در سال ۸۴ انتظار و توقع { بی دولتی } داشتند ؟ { طبق

اصل ۱۳۶ قانون اساسی }

پی نوشت ۷ : منتظر بر کناری لنکرانی ، جهرمی و الهام { طبق ادعای روزنامه قدس } باید باشیم

پی نوشت ۸ : این روزها رئیس جمهور خیلی عصبانیست !

پی نوشت ۹ : به نظرسنجی وبلاگ بدون احساسات و با عقلانیت پاسخ دهید !

پی نوشت ۱۰ : نظرات و دیدگاه های خود را به طور کامل در قسمت نطرات بیان نموده تا موحب

ایجاد فضای باز گفتمان سیاسی و سلیقه های گوناگون فکری گردد .

نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 3:25 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

 در دوره ی زمانی ای که تمامی اهرم های فرهنگی - سیاسی هر کشوری

در جهان در پی ارتقاء سطح آموزشی و تحصیلی خود در مراکز علمی و پژوهشی

علی الخصوص در فضای دانشگاه های خود هستند و فارغ از هر گونه ایجاد

تشنج در مراکز علمی خود ؛ برای بالا بردن سطح روحی دانشجویان و نخبگان

جامعه ی خود تلاش می کنند و تمامی عناصر و بازو های اجرایی در سطح جامعه

را در راستای رسیدن و افزایش کیفیت آموزشی در چهارچوب نظام تحصیلی - آموزشی

در دانشگاه ها را بسیج می نمایند و تنها در پی برتری علمی خود بر سایر کشور های

جهان هستند ؛ روند آموزشی در دانشگاه های سرزمین عزیزمان ایران همچنان با

رکود خاک خورده ای در سکون به سر می برد .

چهارشنبه شب گذشته در ۱۴شهریور ماه از رسانه ی ملی در قالب برنامه ی

کوله پشتی که از شبکه ی سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید

دکتر علی احمدی ریاست دانشگاه پیام نور میهمان تلویزیونی خانواده هایی بود

که بسیاری از آنها افراد و فرزندانی با نام داشجو را در فضای خانه ی خود داشتند .

دکتر علی احمدی که چندی پیش و در زمان آغاز به کار دولت نهم از سوی وزیر علوم

تحقیقات و فناوری به ریاست دانشگاه پیام نور منصوب گردید ؛ سخنان ناامید کننده ای

بر زبان آورد که جای تأمل بسیار را می طلبد .

مهمترین بخش این گفتار تبلیغاتی که در جهت معرفی دانشگاه پیام نور و نیز نوع

تفکر در سیاست گذاری سیستم آموزشی کشور بود ؛ تنها تأسف را برای نام مقدس

دانشجو بر اذهان مردم ایران زمین تداعی نمود .

دکتر علی احمدی بخشی از سخنان خود را این گونه بیان نمود : ما به شدت به این

موضوع و اصل اعتقاد داریم که تا زمانی که سدی به نام کنکور وجود دارد و داوطلبان

دانشگاه در کشور پشت این سد قرار می گیرند ؛ باید تنها در پی گسترش کمیت در

دانشگاه باشیم و تا زمانی که این وضع ادامه دارد هیچ گاه به کیفیت آموزشی

در دانشگاه ها نمی اندیشیم ؛ چرا که با وجود داوطلبان پشت دانشگاه پرداختن

به موضوع کیفیت آموزشی لزومی ندارد !

البته باید این موضوع را ذکر نمود که ریاست دانشگاه پیام نور این سخنان را در

راستای معرفی نوع سیاست گذاری در دانشگاه تحت تصدی خود بیان نموده است .

اما در اینجا سؤال مهمی که به اذهان کاوش گر مردم علی الخصوص دانشجویان

خطور می نماید این است که : با توجه به این موضوع که جناب دکتر علی احمدی

از سوی شخص وزیر علوم برگزیده شده و با ذکر این نکته که ریاست حال حاضر

دانشگاه پیام نور از مشاورین و دوستان نزدیک ریاست محترم جمهوری هستند و

به احتمال زیاد انتصاب ریاست این دانشگاه به عنوان یکی از دانشگاه های مهم

کشور که نقش بسیار تعیین کننده و مثبتی را در کاهش افراد پشت سد کنکور بازی

می کند با نظر مستقیم رئیس جمهور محترم بوده است ؛ آیا نظر مسئولین کشور

و دستگاه های آموزشی - پژوهشی و وزارت علوم ؛ تحقیقات و فناوری نیز هم سو

با نظر ریاست دانشگاه پیام نور جناب دکتر علی احمدی می باشد ؟

این سخن و نوع سیاست رئیس دانشکاه پیام نور در حالی در جهت اطلاع رسانی به

مردم اعلام گردید که روز سه شنبه ی هفته ی گذشته ؛ ۱۳ شهریور ماه در پی انتشار

لیست اسامی پانصد دانشگاه برتر جهان ؛ هیچ نامی از هیچ کدام از دانشگاه ها و

مراکز آموزشی کشور به چشم نمی خورد !

با توجه به این که همیشه و در تمام شرایط رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله

خامنه ای به شدت حامی پیشرفت کیفی دانشگاه ها بوده اند و به کرار مسئولین ؛

دانشجویان و نخبگان کشور را به همت گماردن برای پیشرفت کیفی درحوزه های

مختلف علمی تشویق و حمایت نموده اند و رئیس جمهور نیز حمایت خود را بارها از

ارتقای علمی فرزندان ایران زمین اعلام نموده است ؛ نمی توان تمامی مسئولین

کشوری را  در این امر با نظر دکتر علی احمدی هم سو دانست ؛ اما چه ناامید کننده

است که ریاست یک واحد دانشگاهی وسیع و مهمی که در آن دانشجویان کثیری

به امید افزایش سطح علمی خود مشغول به تحصیل هستند ؛ این گونه توهم فکری

خود را به دیگر واحدهای دانشگاهی سرایت می دهد .

در دیدار اخیر مقام معظم رهبری با مسئولین نظام آموزشی ؛ نخبگان و دانشجویان

برتر کشور که در فضایی صمیمانه برگزار گردید ؛ ایشان خطاب به مسئولین و

دانشجویان فرمودند : کاری نمایید که به چنان پیشرفت علمی ای برسید که در چند

سال آینده دیگر کشورها و محققان خارجی برای پی بردن به برترین پیشرفت های

علمی جهان که در دست شما خواهد بود ؛ مجبور شوند که به فراگیری زبان فارسی

روی آورند .

آیا این سخن و دید وسیع مقام معظم رهبری منافاتی با سیاست جاری در اذهان

مسئولین دانشگاه پیام نور و بسیاری دیگر از مسئولین دستگاه های آموزشی کشور

ندارد ؟

لازم به یاد آوری است که کشورمان در پی برنامه ریزی های کلان بلند مدت خود و

تلاش برای پیگیری و رسیدن به اهداف سند چشم انداز بیست ساله ی نظام که بر

مبنای تبدیل شدن ایران به قدرت منطقه ای و فرا منطقه ای و هموار کردن جاده ی

پیشرفت در پی رسیدن به جمع قدرت های جهانی تنظیم شده است ؛ با این گونه

سیاست ها قابلیت اجرا پیدا می نماید ؟

این همان سؤالی است که جواب آن سهل و آسان می باشد ...

ادامه ی روند عدم توجه به کیفیت آموزشی در کشور تنها چیزی که برای ما در آینده

به یادگار می گذارد ؛ تحصیل کرده های جوان ؛ کم بهره از منظر علمی و شاید

بی سواد می باشد که مسلما سکان هدایت این کشتی تشنه پیشرفت در

دستان همان تحصیل کرده های از نظر علمی کم توان ؛ قرار خواهد گرفت .

چه اسف ناک و درد آور است که برای رسیدن به پرتگاه این چنین شتاب کرده ایم ... !

نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 12:31 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

ایجاد رابطه ی دیپلماتیک مثبت و منفی کشورها با دیگر دولت ها انگیزه ها و

هدف های خاص خود را می طلبد . وجود دایره های متحد المرکز دستگاه

دیپلماسی هر کشوری به نوع تفکرات حاکم بر آن سرزمین بستگی دارد .

چگونگی وجود و پیدایش یک حکومت ؛ علت حکم رانی و انگیزه های دولت

برای استقرار در یک سرزمین ؛ پایبندی های فکری و ایدئولوژیک ؛ نگاه

خاص به جهان از روی اعتقادات و ویژگی هایی از این حیص همگی از عوامل

و علل نوع نگاه به ایجاد روابط خارجی یک کشور با دیگر دول می باشد که باعث

گسست پیوندهای سیاسی و اقتصادی یک کشور با دیگر واحدهای سیاسی را سبب

می گردد و نیز بلعکس به ایجاد یک رابطه ی پایدار و محکم در روابط دیپلماتیک

یک کشور با دیگر کشورها  را سبب می گردد .

نوع نگاه یک کشور به بنیان های پایه گذار خود و نیز نگاه شخصی و اعتقادات

فکری افراد دستگاه های سیاست خارجی باعث ایجاد الگوهایی می شود که نقشه

هدایتی یک کشور برای رابطه های سیاسی با دیگر دولت ها را طراحی می کند و

الگوی حرکت در روابط خارجی یک کشور از روی همان نقشه ی از پیش طراحی

شده ایی خواهد بود که درستی و نادرستی آن را تنها زمان مشخص می کند !

این قاعده برای تمام کشورهای جهان اجتناب ناپذیر است ؛ که جمهوری اسلامی

ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست .

عدم انسجام سیاست خارجی ایران نشأت گرفته از درون می باشد .

نوع پراکندگی و عدم هماهنگی اهداف کلی و بنیادین جمهوری اسلامی ایران و در

تقابل قرار گرفتن هر یک از اهداف پایه ایی و اصلی ایران باعث لرزش در پایه های

نگاه دیگر کشورها به این سرزمین گربه ای شکل شده است .

طبق نظریه ی دکتر سریع القلم نظریه پرداز سیاسی و استاد دانشگاه ؛ اهداف اصلی

و کلان جمهوری اسلامی ایران را می توان به سه دسته تقسیم نمود :

۱- رشد و توسعه ی اقتصادی ؛ حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی

۲- دفاع از مسلمانان و نهضت های آزادی بخش و تعارض با اسرائیل و غرب

۳- استقرار یک جامعه ی اسلامی بر اساس مبانی شیعی

برای توضیح این سه اصل باید به این نکات توجه نمود که در هدف اول که نشأت

گرفته از ذات دولت ملی بوده در تمام کشورهای دنیا وجود دارد و به محض تأسیس

و تشکیل یک واحد سیاسی ( دولت ملی ) به صورت فطری به دنبال رشد و توسعه

اقتصادی و حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت خود می باشد .

در اصل دوم اهداف کشورمان که نشأت گرفته از ذات ایدئولوژیک می باشد ؛ این

توضیح ضروری به نظر می آید که نوع نگاه هر کشور انقلابی در راستای اهداف

ایدئولوژیکی تنظیم می شود . اصل صدور انقلاب ؛ برای مردان حکومت ایران زمین

اصلی غیر قابل انکار است که این نیز ریشه در ویژگی های دولت های ایدئوژیک

دارد .

اصل سوم اهداف ایران ؛ پایه گذاری شده در انسجام اسلامی بر مبنای دینی - شیعی

است .

سه هدف از سه جنس مختلف زمینه را برای عدم ثبات سیاست خارجی جمهوری

اسلامی ایران را محیا می کند !

عدم هماهنگی اهداف در نظام سیاست خارجی این نوع کشورها سیستم دایره ای را

برای هر کشوری از این سنخ به ارمغان می آورد .

عدم تجانس اهداف یک کشور باعث عدم ائتلاف دیگر دولت ها با کشور مذکور

می شود ؛ زیرا اهدافی از قبیل صدور انقلاب و ایجاد جامعه ی دینی واحد بر مبنای

شیعی ستون اقتدار دیگر کشورها را از پایه ویران می نماید .

در هدف اول جمهوری اسلامی ایران ؛ یعنی حفظ تمامیت ارضی یک عرف جهانی

است و هدف اولیه ی تمام کشورها می باشد و این نوع اهداف هیچ گاه تعارضی با

استقلال دیگر کشورها ایجاد نخواهد کرد .

اما در هدف دوم یعنی دفاع از مسلمانان و نهضتهای آزادی بخش به معنای دفاع از

یک پنجم جمعیت کره زمین خواهد بود . این هدف ؛ هدفی است دست یافتنی اما

امکانات فراوانی را می طلبد ؛ امکاناتی از قبیل :  قدرت اقتصادی بالا ؛ توان نظامی

گسترده ؛ فرهنگ عمومی نهادینه شده ؛ وضعیت ژئوپلتیکی منحصر به فرد ؛ مدیریت

قوی ؛ قدرت بازدارندگی ؛ پذیرفته شدن اهداف در اذهان عمومی ؛ جمعیتی تحصیل

کرده و با عمق نگاه ژرف ؛ تولید منحصر به فرد ؛ اجماع نظر نخبگان ؛ منابع

فراوان انرژی و ...

ورود به حیطه هدف دوم آغازگر تنش گرایی بین دول خارجی و کشور ایران است .

هدف سوم نیز پای را در داخل دایره ی تعارضات گذاشتن است ؛ نه اینکه این اصل

غیر قابل قبول باشد بلکه حتی اصلی نو و جالب و سازنده است که باعث افزایش

قدرت و تبدیل ایران به قدرت برتر اسلامی را موجب می شود ( در صورت تحقق )

اما در فضای حاکم بر دنیای کنونی که کشورهای مسلمان نشین دارای حاکمیتی

غیر دموکراتیک و تحت سلطه ی نظام های اقتدارگرا و سلطنتی اداره می شود

زمینه های تضاد را ایجاد می نماید ؛ زیرا پذیرش اصل سوم اهداف ایران از سوی

دیگر کشورها به معنی نابودی حکومت آنها و از پایه ویران کردن ثبات حکومتیشان

به دست خودشان است !

اگر تعارضات و مسائل و مشکلات کشورهای اسلامی در یک هماهنگی و اتحاد حل

شود ؛ حجم وسیعی از یک قدرت و توان بین المللی را به وجود خواهد آورد که قدرت

برتر را نصیب دنیای اسلام می نماید .

اما اختلافات فراوان و عدم ثبات سیاسی ؛ فکری و منزوی بودن کشورهای اسلامی

به جز ایران ؛ اختلافات شدید سیاسی و وابستگی های شدید و تهی بودن توان

عقلانیت سیاسی کشورهای اسلامی-عربی ( غیر از جمهوری اسلامی ایران )

زمینه های تحقق اهداف جمهوری اسلامی را پدید نخواهد آورد .

حال ؛ افزایش امکانات و قدرت سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران برای

رسیدن به اهداف طراحی شده و یا تغییر اهداف کلان و ایجاد هدف های غیر متقابل

و تنش زدا ؛ کدام یک را باید برگزید ؟

و یا شاید هم طی نمودن همین مسیر طی شده و هم پیمان شدن با وزنه های بی وزن ؟

این سوال را شما پاسخ دهید ...

نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 0:57 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

در عصر حاضری که در پی گذر از آن هستیم ؛ تفکرات نقش تعیین کننده ای

برای ساختار دادن به چهارچوب روابط بین الملل را بازی می کند.

در تمام نقاط دنیا ؛ کشور های کوچک و بزرگ در پی تداوم بخشیدن به قدرت

خود هستند و نگاهی عمیق نیز به افزایش آن دارند . تداوم قدرت و افزایش آن

میزان نقطه ی نفوذ هر کشوری را در عرصه ی سیاست بین الملل مشخص

می کند . افزایش و گسترش قدرت هر نظام سیاسی ؛ افزایش منافع ملی درون

مرزی و برون مرزی را برای هر کشوری به ارمغان خواهد آورد .

ضریب نفوذ کشورها در تمام دنیا و فارغ از منطقه جغرافیایی آنها به عوامل

متعددی بستگی دارد . یکی از مهمترین این عوامل ایجاد رابطه پایدار با

کشورهای دارای قدرت منطقه ایی و جهانی است .

این امر برای کشورمان ایران نیز غیر قابل اجتناب است .

نوع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پی تغییر دولت در تابستان ۸۴

و جابجایی اصلاح طلبان با اصول گرایان در کاخ سعدآباد باعث شد روندی جدیدی

را برای دستگاه دیپلماسی ایران دیکته نماید !

گرچه به ظاهر در گفتار مردان سیاست دستگاه های اجرایی کشورعدم تغییر

روابط سیاسی ایران با دیگر کشورها را مشاهده می نماییم اما ایجاد نقشه ی جدید

دیپلماسی برای کشور به عینه برای همگان قابل لمس و مشاهده است.

متاسفانه در دستگاه سیاست خارجی ایران ( در تمامی دولت های دو دهه ی

اخیر یعنی دولت های سازندگی - اصلاحات و عدالت ) عادت سیاست امتیاز

بده و امتیاز بگیر را برای خود غیر قابل تغییر جلوه داده است که این نوع

تفکر و نگاه در سیاست خارجی دولت نهم واضع تر به نظر می رسد .

میزان قدرت یک کشور طبق شرایط بین المللی ؛ زمانی مشخص می گردد که

فاکتور امتیاز نده و امتیاز بگیر را در آستین سیاست خارجی یک کشور پنهان

نگه داشته می شود و قابلیت اجرای آن زمانی فرا خواهد رسید که قدرت کشوری

در پی پس لرزهای تصمیمات خود و بحران های بین المللی از پایه ویران نشود .

وجود قدرت های همراه و متحد بدون شک ضامن افزایش کفه ترازو به نفع

هر نظام سیاسی می گردد .

در دوره ی دولت نهم سیستم نگرش دستگاه دیپلماسی کشورمان به سرعت

و با شتاب فراوان به سمت وزنه های بی وزن در نظام بین الملل در حال

گسترش می باشد .

افزایش روابط صمیمانه ؛ محکم و پایدار با کشورهایی همچون ونزوئلا ؛ کوبا ؛

اتیوپی و حتی سوریه و نیز دیگر کشورهایی که هیچ وزن سیاسی و اقتصادی در

نظام رئالیسم جهانی ندارند برای کشورهایی همچون ایران که به شدت در پی هجوم

دیگر کشورهای سلطه طلب می باشد ؛ موقعیت عدم تحرک ایجاد کرده است !

در فضایی که کشور سوریه در جملات رسمی ریئس جمهور خود پس از پیروزی

مجدد در انتخابات دوره ی جدید ریاست جمهوری ( در فضایی تک رقابتی ) ادعا

می نماید که سوریه قدرت منطقه ای است و دیگر کشورها موظف و مجبور به

احترام به این کشور هستند و سوریه باید به دنبال گرفتن حق خود از فضای حاکم

سیاست جهانی و افزایش قدرت خود باشد ؛ آیا فضا برای قدرت مانور قدرت

منطقه ایی ایران تنگ تر نخواهد شد ؟!؟

کشوری مانند سوریه که ایران در تفکرات استراتژیک منطقه ای خود دلیل رابطه

پایدار با این کشور را زمینه ای برای افزایش قدرت منطقه ای خود می داند اینک

خواهان پرچم داری قدرت در سطح منطقه می باشد !!

سنگینی کفه ترازوی یک کشور در اثر گذاری در معادلات بین الملی علاوه بر

عوامل اقتصادی به ایجاد رابطه ی درست با کشورهای دارای ظرفیت سیاسی

بالا بستگی دارد . گرچه روشن و واضع است که داشتن الگوی رابطه ی صحیح

با کشورهای سنگین وزن ؛ رشد و توسعه اقتصادی را در پی ایجاد فضای اقتصادی

هم سو برای کشور فوق به ارمغان می آورد اما باید این را نیز در نظر گرفت و به آن

فکر نمود که ونزوئلای دوست ؛ ثمره ای را که با خود به ارمغان آورده چیست ؟

آیا خدشه دار کردن روابط ایران با آلمان قدرت اقتصادی اروپا ؛ فرانسه ی قدرت

سیاسی اروپا ؛ ایتالیای قدرت فرهنگی اروپا ؛ اسپانیای قدرت نظامی اروپا ؛ چین

قول جدید جهانی و قدرت حق وتو شورای امنیت و آفریقای جنوبی ؛ قدرت صنعتی و

اقتصادی قاره ی سیاه به تمام روابط پایدار و محکم کشورمان با ونزوئلای قدرت

بی قدرت جهانی ؛ کوبای قدرت جنگ طلبی و کمونیستی و سوریه ی تشنه ی قدرت

می ارزد ؟؟؟

قضاوت با شما ...

تصمیم گیرندگان ما مردان سیاست خارجی ما در ساختمان های سعدآباد ؛ سردرباغ

ملی و بهارستان هستند .

مردان سیاست خارجی ایران زمین ؛ بیایید کمی واقع گرایانه تر باشیم

نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 22:17 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

هنگامی که زمان به آهستگی و آرام آرام در حال گذر می باشد و برای رخنه

کردن خود در صفحات تاریخ تلاش می کند و غفلت و خواب وجودمان را فرا

می گیرد و زمانی که تاریخ را پی می گیریم و در افکارمان به آهستگی پنهان

می شویم و آن هنگام که هیچ گاه از کمین گاهی که خود برای قفس تاریک مان

 ساخته ایم خارج نمی شویم احساس می کنیم که هیچ نداریم .

رخوتی که خودمان شالوده ی آن را بنیان نهاده ایم ما را در ژرفای تاریکی

فرو می برد .

نام خود را چه نهاده ایم ؟

دانشجو ؟؟؟

مگر نه اینکه آینده در دستان ماست ؟

اما کدام آینده ؟

آینده ای که خودمان با غفلت ناگریزمان پای در جاده ایی خاکی از جنس

بی دانشی و بی آگاهی ساخته ایم ؟

این آینده ی تاریک به کار ما نیاید جز افسوس خوردن در سالیان نزدیک آینده ...

دست هایمان را بالا بزنیم و شتابان اما تداوم گرانه به یاری دانش تشنه ی

وجودمان برویم .

مگر نه اینکه بزرگانمان به ما آموخته اند که علم صلاح من و توست ؟

اما چه سود؟؟

چه سود سلاحی که خالی از باروت باشد و تنها قوت قلب این سلاح " باروت 

نرم دار و آب خورده ای است که هیچ گاه قدرت دفاع از سرزمین وجودمان

را ندارد .

اندکی بیاندیشیم ...

اندکی سختی اندکی مشقت " اندکی استوار بودن برایمان آینده ایی نیک را

به ارمغان خواهد آورد .

نه تنها برای ما بلکه برای تو و برای او و برای سرزمین مان . علم پایگاه

قد علم کردن افراد آینده ساز است .

مگر نه اینکه خون آریایی در رگ های ما جاری ست ؟

چشمانت را باز کن ...

آری ...

با تو هستم ای ایرانی ... ای مردان سرزمین آریایی ...

چشمانت را باز کن ... و به من نیز بیاموز تا چشمانم را باز کنم !

آینده از آن توست ...

حریص باش ... حریص بودن لازمه بقاء من و توست ...

حرص نسبت به علم و عشق به آموزش آن ...

من آرام و آهسته تو را صدا می زنم ...

اما تو نیز مرا صدا بزن ... مرا با صدایی بلند و به ژرفای فریاد صدا بزن

تا من نیز از خواب برخیزم !

من نمی دانم تو کدام راه را برای آرمان های خود انتخاب نموده ای !؟!

اما بدان که راه تو آینده را می سازد .

ای دانشجویی که سوگند یاد نمودی استوارانه سیاست را بیاموزی !

تو خود آهسته آمدی در مکتب عشق ...

اما تو را سوگند می دهم " و به تو یاد آوری می کنم سوگندی که به نام

علم بر زبان آوردی " بر سوگند خود پایدار باش و خود را آماده ی نبرد

با جهل و نادانی کن ...

راه سختی در پیش داری ... نه ... راه سختی در پیش داریم !

من آماده ام ... تو نیز آماده باش ... زمان در گذر است ...

بشتابیم ... تنها بشتابیم ...

نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 23:36 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |

آمدنم بهانه ای می خواست تا راه و مسیر جدیدی را که خواهان پای گذاشتن

 به آن هستم را برای خود توجیه نمایم . توجیهی که تا خودم را قانع کنم که

 پای بر راه مسیر طی شده در آستانه ی رهگزران مکتب دانشگاه بگذارم .

 راهی که آمدنش شاید آسان باشد اما ماندگاری اش راهی را بر نمی تابد جز

 عزم و اراده . باید خود را بشناسم . نه ... باید خود را بهتر بشناسم ...

 آغاز راه هستم .  آغازی که سر آغازش چشم ها را باز کردن است !

چشمی که دستانم را قدرت می دهد تا نگاهی که در پس او  فریاد است پنهان

 نشود . آری ... من آمدم ! 

آمدم تا پای بندی خود را به آیین علم " به خود ثابت نمایم .

من هم اکنون همچون سایه ی لرزان پاره ابری رهگذر بر سینه ی تافته ی

 غربت این کویر افتاده ام و می نگرم تا در زیر این آسمان " کسی هست که

 بار سنگینی را که بر دوش های خسته و فرتوت این کلمات نهاده ام و بر پشت

 زمین روانه کرده ام " برگیرد ؟ بار سنگین بر دوش من چیزی نیست جز حقیقت.

پس من می نویسم ...

زیرا کسی به من آموخت که : قلم زبان خداست " قلم امانت آدم است 

 قلم ودیعه عشق است هر کسی توتمی دارد و قلم توتم من است !

پس من می نویسم ...

نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 14:59 به قلم سید محمد امین شریفی ساداتی| |


Design By : Night Skin





Powered by WebGozar