هنگامی که زمان به آهستگی و آرام آرام در حال گذر می باشد و برای رخنه
کردن خود در صفحات تاریخ تلاش می کند و غفلت و خواب وجودمان را فرا
می گیرد و زمانی که تاریخ را پی می گیریم و در افکارمان به آهستگی پنهان
می شویم و آن هنگام که هیچ گاه از کمین گاهی که خود برای قفس تاریک مان
ساخته ایم خارج نمی شویم احساس می کنیم که هیچ نداریم .
رخوتی که خودمان شالوده ی آن را بنیان نهاده ایم ما را در ژرفای تاریکی
فرو می برد .
نام خود را چه نهاده ایم ؟
دانشجو ؟؟؟
مگر نه اینکه آینده در دستان ماست ؟
اما کدام آینده ؟
آینده ای که خودمان با غفلت ناگریزمان پای در جاده ایی خاکی از جنس
بی دانشی و بی آگاهی ساخته ایم ؟
این آینده ی تاریک به کار ما نیاید جز افسوس خوردن در سالیان نزدیک آینده ...
دست هایمان را بالا بزنیم و شتابان اما تداوم گرانه به یاری دانش تشنه ی
وجودمان برویم .
مگر نه اینکه بزرگانمان به ما آموخته اند که علم صلاح من و توست ؟
اما چه سود؟؟
چه سود سلاحی که خالی از باروت باشد و تنها قوت قلب این سلاح " باروت
نرم دار و آب خورده ای است که هیچ گاه قدرت دفاع از سرزمین وجودمان
را ندارد .
اندکی بیاندیشیم ...
اندکی سختی اندکی مشقت " اندکی استوار بودن برایمان آینده ایی نیک را
به ارمغان خواهد آورد .
نه تنها برای ما بلکه برای تو و برای او و برای سرزمین مان . علم پایگاه
قد علم کردن افراد آینده ساز است .
مگر نه اینکه خون آریایی در رگ های ما جاری ست ؟
چشمانت را باز کن ...
آری ...
با تو هستم ای ایرانی ... ای مردان سرزمین آریایی ...
چشمانت را باز کن ... و به من نیز بیاموز تا چشمانم را باز کنم !
آینده از آن توست ...
حریص باش ... حریص بودن لازمه بقاء من و توست ...
حرص نسبت به علم و عشق به آموزش آن ...
من آرام و آهسته تو را صدا می زنم ...
اما تو نیز مرا صدا بزن ... مرا با صدایی بلند و به ژرفای فریاد صدا بزن
تا من نیز از خواب برخیزم !
من نمی دانم تو کدام راه را برای آرمان های خود انتخاب نموده ای !؟!
اما بدان که راه تو آینده را می سازد .
ای دانشجویی که سوگند یاد نمودی استوارانه سیاست را بیاموزی !
تو خود آهسته آمدی در مکتب عشق ...
اما تو را سوگند می دهم " و به تو یاد آوری می کنم سوگندی که به نام
علم بر زبان آوردی " بر سوگند خود پایدار باش و خود را آماده ی نبرد
با جهل و نادانی کن ...
راه سختی در پیش داری ... نه ... راه سختی در پیش داریم !
من آماده ام ... تو نیز آماده باش ... زمان در گذر است ...
بشتابیم ... تنها بشتابیم ...
|
+| نوشته شده توسط
سید محمد امین شریفی ساداتی در چهارشنبه 3 مرداد1386
|